زیبا دیدن همان عشق است

زنها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی شوند .

                   بلکه اگر دوست داشتنی باشند ُزیبا به نظر می رسند.

بچه ها هرگز مادرشان را زشت نمی دانند.

                  سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکابدشان نمی‌آید.

            اگر کسی یا جایی
را دوست داشته باشید، آنها رازیبا هم خواهید یافت.

زیرا"حس زیبا دیدن" همان عشق است

شکسپیر می گه...

درعجبم از زنان که از خدای به این بزرگی

 فقط یک شوهر می خواهند.

 

واز شوهر به این درماندگی همه دنیا را" 


                                                

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند

آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیاردوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوست دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کاردانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت وتعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کارممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات به خوبی حل خواهدشد.

جهت رفع خستگی شما خوبان...

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوترهمسرهاشون کنار هم به آرومي در

حال قدم زدن بودن.

پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و
با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»
پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم
شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران
چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد:
«ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن توخونه
به
عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم: «پروانه؟
»
پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پیرزنها
: «پروانه! پروانه! اون رستوراني
که ديروز رفتيم اسمش
چي بود؟!!!»

فقط خدا

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش
" دل بسپار

به او "
توکل
" کن

و به سمت او "
قدمی بردار
"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

عاشقان عیدتان مبارک

رفیق هم رفیقای قدیم.......

روزی رفیق برای حفظ جان رفیقش خود را جلوی گلوله می نداخت...


وامروز رفیق ، از رفیق خودسکویی میسازد که پاروی او گذارد وپیشرفت کند...

دوستی به چه قیمتی؟

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟

 

پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار
زیاد است
و این آب فایده ای ندارد


گفت :


شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که
دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ
میدم :


هر آنچه از من بر می آمد !!